در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شرح غزل حافظ» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

صوت غزل با صدای دکتر موسوی گرمارودی
*******
دانلود فایل صوتی غزل به شرح استاد احمد هاتفی
این غزل یکی از زیباترین غزلهای حافظیست که در آن از مضامین بسیار بلندی استفاده شده است و این مضامین والا در قالبی بسیار روان و دلنشین ریخته شده است.
شکر و شکایت از مفاهیمی است که چندین بار در دیوان حافظ آمده است و مخاطب در این غزل پروردگار عالم است و با توجه به اینکه رابطهی ما با خداوند یک رابطهی شخصی (Personal) است و همهی ما تجربهی دعا و حرف زدم با خداوند را داریم. در مواجهه با خدا برای فرد حالتهای مختلفی دست میدهد که یکی از این حالتها شکر و شکایت است و این حالت بیشتر در نگاه عرفانی تعریف میشود.
از جهتی شکایت و گله، خود از محبت ناشی میشود و توقع در یک رابطهی محبتی شکل میگیرد.
مولوی:
من ز جانِ جان شکایت میکنم من نیم شاکی، روایت میکنم
از طرفی معشوق، نالههای عاشق را دوست دارد
حافظ:

حافظا عشق و صابری تا چند نالهٔ عاشقان خوش است بنال
علامه طباطبایی در خاطرات خود دارد که همواره دربارهی نوع رابطهی انسان و خداوند برایم سوال وجود داشت و با تفألی به حافظ پاسخ سوال خود را گرفتم :
سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود
استاد هاتفی جلسه را اینگونه ادامه دادند که خونریزی و سختگیری عاشق متأثر از خونریزی و خشونت ترکان بوده است البته در ادبیات عرفانی بسیار فراتر از این امر است.
مولوی:
جز که تسلیم و رضا کو چارهای در کف شیر نری خونخوارهای
زلف یکی از نمادهای زیبایی معشوق است و در ادبیات، زلف همواره سیاه است و همچنین زلف سیاه مستحسن بوده است و در ادبیات، افتادن در پیچ و تاب زلف نماد گمگشتگی و سرگردانی است. همچنین تعداد موهای در زلف بسیار است و در ادبیات عرفانی زلف را نماد کثرت دانسته و هر مو را نماد یکی از تجلّیات الهی گرفتهاند.
استاد در ادامه در باب اوصاف پروردگار خطبهای از امیرالمومنین را به استشهاد طلبیدند:
«آغاز دین شناخت او است، و کمال شناختش باور کردن او، و نهایت باور کردنش یگانه دانستن خداوند، و سرانجام یگانه دانستنش اخلاص به او، و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات (زائد بر ذات) از او است، چه اینکه هر صفتى گواه این است که غیر موصوف است، و هر موصوفى شاهد بر این است که غیر صفت است. پس هر کس خداى سبحان را با صفتى وصف کند او را با قرینى پیوند داده، و هر کس او را با قرینى پیوند دهد دوتایش انگاشته، و هر کس دوتایش انگارد داراى اجزایش دانسته، و هر کس او را داراى اجزاء بداند حقیقت او را نفهمیده، و هر که حقیقت او را نفهمید برایش جهت اشاره پنداشته، و هر آنکس براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده، و هر کس محدودش بداند؛ مانند معدود به شمارهاش آورده است.»
همچنین داستانی به از دفتر سوم مثنوی اشاره شد که بیان الله گفتن نیازمند عین لبیک گفتن حق است (لینک حکایت در دفتر سوم مثنوی)
در نهایت حسن ختام جلسه شعرخوانی دوستان شاعر ِ جلسه بود.
شنیدن شعر زیبای آقای پوردهقان (♫♪♫)
گزارش تصویری جلسه:


برچسب:
نویسنده: هستی اکبری