در ادامه این مطلب، مهمترین اطلاعات منتشر شده درباره «شرح غزلی از حافظ (منتشر شده در نشریه نفس تازه)» را همراه با جزئیات تکمیلی مطالعه خواهید کرد.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

صوت غزل با صدای دکتر موسوی گرمارودی
*******
همنفس با حافظ
باز آمديم تا دلهای شما را با دم مسيحايي حافظ پيوند بزنيم و غزلي دلنشين از حافظ شیرازی را با خلاصه ای از تفسير زيباي استاد هاتفي به تماشا بنشینیم:
سخن را در با این آیهی شريفه آغاز میکنیم ؛
" وَإِن مِّن شَيْءٍ إِلاَّ عِندَنَا خَزَائِنُهُ " و هيچ چيزى نيست مگر آنكه گنجينههاى آن نزد ماست"
گنجینهی محبتهای عالم نزد خداست با این حال خداوند پذيراي عشق بي ارزش ماست؛ باشد که لایق این عشق شویم .
و اما شرح مختصر غزل :
در بيت اول " بلبل " و "سرو" به ترتیب پرنده و درخت اصيل ایرانی هستند و گلبانگ ، بانگی ست که بلبل براي گل سر میدهد اما چون ترکيب گل با بعضي کلمات به معناي بزرگ بودن است میتوان گلبانگ را بانگي بلند و رسا نيز دانست و حافظ اين کلمه را بخاطر کلمه ی گل براي ايجاد تناسب با بلبل بکار برده است.
مراد از مقامات معنوي مراحل سير و سلوک و حرفهای معنوی ست . کلمهی "پهلوي " با " پهلوان " هم ریشه است. در گذشته به سرزمینهایی که قوم پارت در اختيار داشتند "پهلَو " میگفتند و چون افراد اين مناطق جنگجو بودهاند آنها را پهلوان یا " اهل پهلَو " میخواندهاند.
البته اين واژه بعدها معناهاي ديگري نیز به خود گرفته است. مثلاً به شعرهاي شاعراني چون باباطاهر عريان همداني "فهلويات" میگفتهاند که عربي شده کلمه پهلوي ست.
هم چنين زبان قوم پارت و ساسانيان پهلوي بوده است(اولی پهلوی اشکانی و دومی پهلوی ساسانی). در ايران باستان موسيقي رشد بالايي داشته و معروف است باربَد، نوازندهی مشهور خسروپرويز نزديک به 360 لحن و نغمه ی مختلف براي هر کدام از روزهاي سال داشته است. بنا به اين تفاسير، اين بيت هم با ايران پيش از اسلام و هم با لحن موسيقي در ایران باستان ارتباط برقرار کرده و مضمون کلي اين است که بلبل در باغ نغمه سر میدهد و انسان را به عالم عشق و معنويت دعوت میکند و چنانچه حضرت موسی(ع) در درخت (علّيق)آتش ديد که تجلي خداوند بود تو نيز از درخت گل سرخ نکته توحيد را بشنو؛ چرا که تجلي خداوند همچنان باقی ست.
سعدي شيرازي در بيتي فرمودهاند:
" برگ درختان سبز در نظر هوشيار هر ورقی دفتری ست، معرفت کردگار "
در اينجا بايد به اين نکتهی مهم اشاره کرد که چگونه بين دنيا و لذتهایش با خدا جمع ببنديم. بنا به سخن رساي باباطاهر عريان، دنيا چیز یست که انسان را از خدا دور کند .
" کل ما دني منک فاشغلک عن الحق، فهو دنياک "
" هر چيزي که به تو نزديک شود و تو را از خدا دور کند، آن دنياي توست "

مولانا نيز در بيتي به اين مسئله اشاره کرده است:
" چيست دنيا؟ از خدا غافل شدن ني قماش و نقره و فرزند و زن".
مگر نمیگوییم هو الاول و الاخر؟پس اورا اول قرار بده به دنیا و باقی امور و همسر و فرزند هم برس.خوب هم برس فقط او را در هر کاری در یاد داشته باش بقیه کارهایت را خود او درست میکند.
در بيت سوم، مفهوم اين است که "پرندگان باغ ترانه ساز و آهنگين کلام و لطيفه گو هستند. براي اينکه آن بزرگوار با ترانههایی به لحن پهلوي شراب عشق بنوشد" یعنی نصیب خود را از زندگی فراموش نکن.
بيت چهارم اشاره به داستان جمشيد، شاه افسانهای ايران دارد که هزار سال با اقتدار حکومت کرد و پس از مرگش فقط حکايت جامش از او باقي مانده است. بیت اشاره اش به گذرا و ناپایدار بودن زندگیست. یکی از مضامین مکرر یا موتیف های حافظانه و نیز درویشی و عارفانه و این یعنی اولا دل در جهان گذرا مبند و همه وجودت را به این دنیا گره مزن و ثانیا از آرزوهای دور و درازت که همان آز است کم کن.بقول امام علی ع: قصر الآمال فان العمر قلیل( آرزوهایت را کوتاه کن که عمر کوتاه است) یا به قول خواجه شیراز
بیا که قصر امل سخت سست بنیادست.....
در شرح بيت پنجم میتوان گفت خداوند داراي دو صفت متضاد از ديد ماست " قهر و لطف" که البته قهر خدا نسبت به انسان چون قهر پدر با فرزندش، فقط براي تکامل اوست و آزمونیست برای سنجش ظرفیت های انسان و صحت و سقم ادعای عاشقی.گاهی انسان به پس گردنی ای نیاز دارد تا حواسش را جمع کند .معشوق در نهان جویای عاشق و دل نگران اوست و نظری به عاشق دلسوخته دارد هرچند بنا بر مصلحت گاهی آسایش ما را نخواهد
گرچه میگفت که زارت بکشم میدیدم که نهانش نظری با من دلسوخته بود
دلبر آسایش ما مصلحت وقت دید ورنه از جانب ما دلنگرانی دانست
"اورنگ خسروي" در بيت ششم، به مقام پادشاهي که بالاترين مقام دنيوي است اشاره میکند. پادشاهان همه چيز در اختيار داشتند جز خواب امن، و خواجهی شيراز خواب امن را از تمام مقام و تاج و تخت پادشاهي برتر میداند.
سعدي در گلستان از شاه محمود غزنوي سخن گفته: سلطان محمود غزنوي را در خواب ديدند که همه بدنش خاک شده به جز چشمانش که در حدقه می چرخید. درویشی چنين تعبيرش کرد که با وجودی که مرده است "هنوز نگران است که ملکش با دگران است"
در بيت هفتم "مخموريت مباد" حالت دعايي دارد و مفهوم آن را میتوان اینگونه بيان کرد "اشارات فريبنده چشمت، مردم را خانه خراب کرده است. میبینم که مستانه و خوشدل راه مي سپري، اميدوارم به رنج خمار آلودگی گرفتار نشوي".در واقع اینقدر معشوق را مطلوب می بیند که با وجودیکه عشقش خانمان برانداز است آرزو میکند که همیشه این کارش باشد.درست است که خانه دل را خراب میکند اما گنج نیز در خرابه هاست.چه گنجی بالاتر از گنج محبت؟مولانا از زبان امام علی ع میگوید "غرق نورم گرچه سقفم شد خراب روضه گشتم گرچه هستم بوتراب"(رسول اکرم امام علی را ابوتراب لقب داده)
در مورد بيت هشتم، در باب کلمهی " دهقان سالخورده " دهقان عربي کلمهی دهگان به معناي صاحب ده بوده که در قديم به ايرانيان نجيب و با اصالت و البته زمين دار و ملاک که حافظ فرهنگ بومي و شفاهي ايران بودهاند، دهقان میگفتهاند. دهقان سالخورده میتواند نماد خدا یا هر پیر صاحبدلی باشد. او از یک اصل مهم حکایت میکند و آن اصل اين است:
"اين جهان کوه است و فعل ما ندا سوي ما آيد نداها را صدا "
" کل شئ يرجع الي اصله" هر چیز به اصل خويش بازمي گردد.
بر اساس اين اصل مهم، هرگز "بد" نتیجهی "خوب" نمیدهد. هرچند ممکن است شادي کوتاه مدت باشد اما در نهايت نتیجهی آن بد است.
داستان " فاوست "که اول بار توسط کریستوفر مارلو(حدود400 سال پیش) و سپس گوته آلمانی نویسندهی معروف و مريد حافظ تألیف شده حکايت اختربین و جادوگری است که روح خود را به شيطان فروخت تا دانش و قدرت بدست آورد؛ ولي پس از مدتي شادي گذرا، به لعنت ابدی گرفتار شد واین پایان کار همه ظالمان دنیاپرست است که بدمستی ها میکنند و حساب آخر کار و خماری بعد از مستی نمیکنند ;مرد آخربین مبارک بنده ایست.
در بيت پاياني معنای" مولوي", بزرگ درويشان و عالم دینی است و حتي امروزه به بزرگان دين در افغانستان مولوي یا مولانا میگویند.مراد از مولوی میتواند خود حافظ یا شخص دیگری باشد که حافظ او را به طعنه,بزرگ درویشان یا عالم دینی عنوان کرده و دراین صورت منظورش میتواند این باشد که آن فرد مذکور از اینکه به حافظ,لطف و انعامی صورت گرفته پریشان و ناراحت است. واژه "وظيفه" به معناي مقرري ست میتوان آن را مقرري شراب در نظر گرفت. هر چند در غزليات حافظ شراب نماد مي ناب عرفان است، ولي در اينجا بد نیست اشارهای به هفت خط جام شراب داشته باشیم.
"هفت خط داشت جام جمشيدي هر یکی در صفا چو آيينه
جور و بغداد و بصره و ازرق اشک و کاسه گر و فرودينه "
در مجلس شراب برای هرکس بر حسب ظرفیتش تا یکی از این خط ها را پر میکردند و برای کسی که رند کهنه کار و دارای ظرفیت بالا بود تا خط هفتم پر میکردند و از اینجا کلمه ی هفت خط پیدا شده.البته هفت خط را همچنین در گذشته به کسی میگفتند که به هفت خط میتوانست بنویسد. اما در اينجا مراد از ساقی میتواند خداوند فیاض و منظور از زياده دادن, لطف و فیض احدیت باشد و بدين صورت معنا شود "گويا ساقي سهميه و ميزان شراب حافظ را زيادتر داده چرا که گوشه و طره ی عمامه ی او آشفته و درهم شده است".بهر حال هرکس گنجایشی دارد که بیش از آن اگر دریافت کند ممکن است بدمستی کند!
خواجهی شيراز اين غزل را با این طنز لطيف به پايان رسانده است.
روزگارتان شاد باد.تا نفسی دیگر از لسانالغیب.
برچسب:
نویسنده: هستی اکبری