استاد هاتفی حلسه را با یاد خدا و مروری بر جلسه گذشته، به شرح زیر آغاز کردند:

دانلود فایل صوتی مشروح جلسه از استاد احمد هاتفی

در جلسه گذشته به وجوه عظمت حافظ و چرایی انس و الفت ما ایرانیان با حافظ پرداختیم و مواردی چون موارد لفظی و معنوی را بیان کردیم. در ادامه این جلسه، بخش دیگری از ویژگی‌های شعر حافظ را مرور می‌کنیم.

- در زبان، هرچه جملات کوتاه‌تر باشد فهم آن ساده‌تر می‌شود و شبکه تداعی معنا راحت‌تر در ذهن شکل می‌گیرد. در شعر حافظ عموماً هر مصراع به صورت مستقل یک جمله است و این امر سبب فهم بهتر شعر حافظ می‌شود.

- هر چند مضامینی که حافظ در شعر خود استفاده کرده است بدیع و نو نیست و سخن گذشته‌گان است.

(به تعبیر حکیم فردوسی: سخن هرچه گویم همه گفته‌اند) اما بیان مضامین قدیمی به صورتی جدید و در قالبی نو هنر بزرگی‌ست و حافظ در این امر بسیار هنرمندانه عمل کرده است. حافظ از میان مضامین، بهترین مضامین را انتخاب کرده است و در زیباترین و دلنشین‌ترین قالب ممکن بیان کرده است. به عنوان مثال در شعر:

       زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست        پیرهن چاک و غزل خوان و صُراحی در دست

       نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان            نیم شب، دوش به بالین من آمد بنشست

       سر فراگوش من آورد به آواز حزین                       گفت: ای عاشق دیرینه ی من، خوابت هست؟

       عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند                  کافر عشق بود گر نشود باده پرست

تصویری که حافظ در دو بیت اول از معشوق ترسیم کرده است تصویری بسیار پویا و زنده است.

- حافظ از درد سخن گفته است و همه می‌دانیم که ایران یک کشور دردمند است و تاریخ گران‌باری دارد و به گفته‌ی استاد اسلامی نودوشن «شانه‌های ایران روی بار تاریخی خم شده است». ایرانیان دردهای نگفته‌ای در دل دارند که به دلایل مختلف به زبان نمی‌آید و حافظ زبان گویای دل پر درد ما ایرانیان است.

- نکته‌ی بعد که به لطافت بیشتر شعر حافظی افزوده است چند معنایی بود شعر اوست به این صورت که حافظ اکثراً معانی مختلفی را در یک غزل و حتی در یک بیت مطرح کرده است.

- از ویژگی‌های دیگر حضرت حافظ عصاره‌گویی اوست. ما در ادبیات فارسی هیچ کتابی عصاره‌تر، فشرده‌تر و پرمحتواتر از دیوان حافظ سراغ نداریم به صورتی‌که آقای علی اکبر رزاز در کتاب «جمع پریشان» 203 درون‌مایه و مضمون در شعر حافظ معرفی کرده است.

- قبل از حافظ غزل، به صورت تغزل به معنای عشق ورزی و درباره‌ی رابطه‌ی عاشقانه بوده است. حافظ بیشتر از هرکسی غزل را درعین حفظ تغزل، اجتماعی، حکمی و عرفانی کرده است.

- در نهایت باید به کمال، سواد و فضل حافظ اشاره کرد. زیرا به صرف داشتن ذوق هنری هرگز نمی‌توان چنین اثر پرمحتوا و جاودانه‌ای را بر جا گذاشت و این نیست جز با مجاهدتی که حافظ در علم و راه و رسم زندگی داشته است.

اما به شرح غزل این جلسه می‌پردازیم.

سینه از آتشِ دل در غمِ جانانه بسوخت          آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت

تمام کلمات این بیت به جز غم، فارسی هستند. آتش ریشه‌ی اوستایی دارد و به صورت آترش بوده است و کلمه‌ی طش و عطش نیز هم ریشه با آتش هستند. همچنین کلمات آذر، آدَر و آدُر هم گونه‌هایی از کلمه‌ی آتش هستند. خانه به معنای امروزی نبوده است و خانه به معنای اتاق امروز به کار می‌رفته است. به جای کلمه‌ی خانه نیز در قدیم لغت کاشانه استفاده می‌شده است. آتش دل کنایه از عشق است، کاشانه استعاره از سینه و خانه استعاره از دل.

حافظ آتشی در دل نهفته دارد و این قدر این آتش دل زبانه کشید که سینه‌ی ما را سوزاند.

تنم از واسطه‌ی دوریِ دلبر بگداخت               جانم از آتشِ مِهرِ رُخِ جانانه بسوخت

از واسطه به معنی به واسطه و به علت می‌باشد. مهر رخ تشبیه است و رخ معشوق را در گردی و درخشندگی به خورشید تشبیه کرده است. همچنین رخ در اصل به معنای گونه است و بعدها به معنای صورت به کار رفته است. مهر ریشه کهن دارد و در زبان هندی به آن میترا می‌گویند. میترا ایزد فروغ و روشنایی بوده است و خورشید چشمان آن بوده است.

سوزِ‌دل بین که ز بس آتش اشکم، دل شمع              دوش بر من، ز سر مهر، چو پروانه بسوخت

دل شمع می‌تواند استعاره باشد به این صورت که شمع را به یک انسان تشبیه کرده است که دل دارد. البته دل شمع را می‌توان نخ و فتیله‌ی درون شمع نیز در نظر گرفت. دوش به معنای دیشب است البته در معنای شانه با سر ایهام تناسب دارد. مهر به معنای محبت است البته در معنای خورشید با سوز ایهام تناسب دارد. همان‌طور که در این بیت مشهود است حافظ استاد تمام عیار ایهام و ایهام تناسب است.

معنی بیت نیز این‌گونه می‌شود که دل شمع دیشب از روی مهر و محبت همچون پروانه، به حال حافظ سوخته است.

آشنایی نَه، غریب است که دلسوز من است             چون من از خویش برفتم، دلِ بیگانه بسوخت

آشنا هم به معنی فرد آشناست و هم به شمع اشاره دارد. دلسوز کسی است که ترحم می‌کند ولی در اصل دل شمع که فیتیله‌ی آن است می‌سوزد. از خویش رفته هم به معنی از خود بی خود شدن است. همچنین آشنا و غریب و خویش با بیگانه ایهام تضاد دارند.

خرقه‌ی زُهد مرا آب خرابات ببرد          خانه‌ی عقل مرا آتش میخانه بسوخت

خرقه به معنی لباس درویشان و صوفیان بوده است و از خَرَقَ به معنی پاره کردن است. زهد به معنای قناعت کردن است و در قرآن کریم درباره‌ی برادران یوسف وقتی او را فروختند داریم که « كَانُواْ فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ » یعنی در مورد حضرت یوسف به کم قانع شدند و به پول سیاهی یوسف را فروختند. بعدها زهد به صورت یک شعار در آمده است و در تصوف شکل زشتی به خود گرفته است، به صورت زهد ریایی و دروغین. حافظ بزرگترین مخالفت را با زهد ریایی دارد. آب خرابات هم شراب است و شراب نماد عشق و مستی و یک رویی و بنابراین حافظ در تضاد با زهد ریایی و منافقانه به کار برده است. عقلی که در این‌چا با آن مخالفت می‌کند عقل حسابگری است که صرفاً در جهت تامین منافع دنیوی است و زیرکی‌ها و حیله‌گری‌ها می‌کند. و به بیان مولانا: « مکرها در کسب دنیا بارِد است       مکرها در ترک دنیا وارد است »

چون پیاله، دلم از توبه که کردم، بشکست                همچو لاله جگرم بی مِی و خُمخانه بسوخت

در قدیم چون کسی توبه می‌کرد پیاله‌ی شراب و آلات لهو و لعب را می‌شکست. البته توبه و دل نیز می‌شکند. لاله همان شقایق است و در دل لاله بخش سیاه رنگی است که نماد دل خونین و داغ‌دار لاله است. همچنین جگر هم طبع گرمی دارد.

حافظ توبه کرده است و دل او همچون پیاله به واسطه‌ی آن توبه شکسته است همچنین بعد از دوری از می و خمخانه همچون لاله که دل خونین و داغداری دارد، جگر من هم سوخته است.

ماجرا کم کن و بازآ! که مرا مَردُمِ چشم           خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت

این بیت یکی از بیت‌ها مشکل حافظ است و تابحال درباره‌ی آن سخن‌ها گفته‌اند و سوال این گونه مطرح بوده است که چگونه چشم، خرقه را از سر به در می‌آورد و به شکرانه می‌سوزاند؟

اگر این‌‌گونه بیت را معنا کنیم مفهوم روشن خواهد شد. در ادبیات یک "را" وجود دارد به نام " را فک اضافه" که بین مضاف و مضاف الیه فاصله می‌اندازد. به عنوان مثال در عبارت مرا کتاب بیاورید یعنی کتاب مرا بیاورید. ماجرا هم که یک عبارت عربی است به صورت یک رسم درویشی بوده است  و اگر دو نفر با هم اختلافی داشته اند برای آن‌که کینه و کدورت بین آن‌ها رفع شود در حضور پیر یا شیخ، کسی که گله‌مند بوده گله‌ها را به زبان میاورده و اگر طرف مقابل جوابی نداشته است عذرخواهی می‌کرده و همدگر را می بوسیدند و ماجرا را ختم می‌کردند.

بیت را به این صورت معنی می‌کنیم که شرح گله‌مندی را کوتاه کن و بردگرد زیرا خرقه که سبب دوری تو از من بود به واسطه‌ی اشک و غمازی مردمک چشم من و رسوا شدنم خرقه از سرم به در آورد و چون خرقه نماد دورویی و زهد ریایی بود به شکرانه‌ی این خرقه از سر درآوردن، آن را سوزاند.

ترک افسانه بگو حافظ و مِی نوش دمی!                  که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

شمع به افسانه سوختن هم به معنای این است که شمع در افسانه و داستان بی پایان ما سوخت و هم به معنای این‌که به باطل و بیهوده سوخت.

در این‌جا حافظ یک ختم تنازانه دارد و می‌گوید حافظ همه‌ی این حرف‌ها را زدی و درد دل‌ها کردی اما گوش شنوایی وجود نداد پس داستان و قصه را ترک کن و دمی می بنوش.

در ادامه آقایان ادبی و خانه‌زر برای ما شعر زیبای خود را خواندند.

دانلود فایل صوتی شعر زیبای آقای ادبی

دانلود فایل صوتی شعر زیبای آقای خانه‌زر